چهل تكه


اين ياد داشت کم کم تکميل ميشه !!

تنها كاري كه به ذهنم ميرسه و از دستم بر مياد اينه كه ؛ با مجروحيني كه به تهران منتقل شده اند ؛ كمك روحي كنم . به نظر من انها و به خصوص كودكان نياز دارند كه براي يكي بگريند و درددل كنند و يكي به انها گوش بده ! من اين قدرت را در خودم مي بينم ! هر چقدر هم كه شما برام ايه ياس ببافيد . و از همه كساني كه به اينجا سر ميزنند به خصوص كساني كه در اين را بطه كمكي مي تونند بكنند خواهش مي كنم منو راهنمايي كنند . البته نميدونم چه نوع مجروحاني به بيمارستانهاي تهران منتقل شده اند ولي واقعا اگر كسي فكر مي كنه من مي تونم كاري براشون بكنم و ميتونه بهم كمك كنه ؛ بگه ! حتي فكر مي كنم مشاوران اجتماعي مي تونند در اين رابطه كارگاههاي يك روزه راه بياندازند و داوطلبايي مثل من را اموزش بدند . شايد بتونيم كمي از درد اونها را كم كنيم . ولي من نگران بچه هايي هستم كه نياز دارند يكي براشون قصه بگه شايد بتونن اون صحنه ها را براي يك مدت كوتاه فراموش كنن ! اينجور كمكها از دست خيلي از ما بر مياد ؛ فقط يك برنامه ريزي و سازماندهي مناسب مي خواد و اگر در اين رابطه كاري انجام شده ؛ و جايي هست كه ميشه ازونجا اقدام كرد به من بگيد .

بيمارستانهای ميلاد ؛ فياض بخش ؛ مصطفی خمينی ؛ و يک سايت خوب
مدد کاران اجتماعی و روانشناسان عزيز ما به کمک شما نياز داريم !

دیبا